العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
213
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
طلب رحمت ميكنيد و دعايم ميكنيد . از حضرت زين العابدين عليه السّلام شنيدم ميفرمود يهودان عزير را دوست داشتند تا جايى در باره او آن اعتقاد را پيدا كردند عزير از آنها بيزار است و آنها با عزير نسبتى ندارند نصرانيان نيز بواسطه شدت علاقه بعيسى در باره او معتقد به اين مقام شدند عيسى از آنها بيزار است و آنها جزء پيروان عيسى نيستند . ما نيز پيرو همان كاريم . گروهى از شيعيان ما در آينده ما را بقدرى دوست دارند تا بالاخره معتقد ميشوند در باره ما مانند اعتقاد يهوديان در باره عزير و نصارى در باره عيسى بن مريم . آنها با ما نسبتى ندارند و ما نيز با آنها ارتباطى نخواهيم داشت . كشف الغمه : مالك جهنى گفت : ما موقعى كه شيعيان را از مدينه تبعيد كردند آنجا بوديم به چند دسته متفرق شدند ما بيك گوشه از مدينه رفتيم در اين موقع ما را كارى نداشته و شروع بنقل فضائل ائمه و عقيده شيعيان در باره آنها صحبت ميكرديم بالاخره بخاطر ما ربوبيت آنها رسيد در همين موقع بود كه حضرت صادق عليه السّلام در حالى كه سوار بر الاغى بود جلو ما ايستاد نفهميديم از كجا آمد . رو بما نموده فرمود مالك ، خالد از چه وقت صحبت از خدائى ما ميكرديد گفتيم هم اكنون بخاطر ما گذشت فرمود : بدانيد ما را خداوندى است كه پيوسته در شب و روز نگهدار ما است و ما او را مىپرستيم اى مالك ! و اى خالد ! در باره ما هر چه ميخواهيد بگوئيد و ما را مخلوق بدانيد اين سخن را چند مرتبه براى ما تكرار نمود در همان حالى كه سوار بر مركب خود بود . رجال كشى : عبد الرحمن بن كثير گفت حضرت صادق عليه السّلام روزى باصحاب خود فرمود خداوند مغيرة بن سعيد را و آن زن يهودى كه با او رفت آمد داشت لعنت كند كه از او سحر و شعبده مىآموخت مغيره بر پدرم دروغ بست